کیارش روستا

کیارش روستا برادر کوچک گرامی یاد کامبیز روستا از خانواده شمالی در شانزدهم خرداد ۱۳۲۰ خورشیدی در تهران متولد شد. وی اواسط دهه ۱۹۶۰برای ادامه تحصیل باطریش سفر کرد و در دانشگاه شهر گراتس ثبت نام نمود.همانموقع که وارد شهر گراتس شد به صفوف کنغدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی پیوست و در انجمن دانشجویان ایرانی در گراتس (پرسپولیس) بسیار فعال بود. کیا بخش مهمی از اوقات خود را صرف کمک به دانشجویان تازه وارد در زمینه های تهیه مسکن و گرفتن اجازه اقامت و همچنین در زمینه کمکهای درسی ( زبان آلمانی) مینمود. کیا در زمینه فعالیتهای فرهنگی و هنری انجمن دانشجوبان ایرانی خصوصآ در جشنهای عید نوروز و مهرگان اتحادیه سهیم بود و خصوصآ با ویلن نوازی خاص خود. کیا کمی قبل از انقلاب بایران رفت و در بهمن ماه سال ۱۳۸۳ در تهران درگذشت. یاد نیکش برای همه کسانیکه او را میشناختند پابرجا خواهد ماند. یاد کیا گرامی باد.

 

 

 

 

1

اسفندیار اشجعی اسالمی

اسی نامی که تمام دوستانش وی را صدا میکردند در هفدهم ماه دی ۱۳۱۹ در شهر رشت متولد شد و بعد از اخذ دیپلم در سال ۱۹۶۰ عازم اروپا و بکشور اطریش رفت. اسی در دانشگاه کارل فرانسس شهر گراتس در رشته زمین شناسی ثبت نام و شروع به تحصیل نمود. اسی از همان بدو ورود جزو اولین دانشجویانی ایرانی بود که بعضویت انجمن دانشجویان ایرانی مقیم شهر گراتس (پرسپولیس) ( وابسته کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی-اتحادیه ملی) در آمد. و نقش فعالی در تشکل دانشجویان و محصیلین ایرانی در انجمن نوپای پرسپولیس داشت. حدود سال ۱۹۶۵ همراه با عده ای از دوستانش برای ادامه تحصیل بشهر مونیخ رفت و در همانجا در ضمن تحصیل فعالانه در سازمان دانشجویان ایرانی در مونیخ شرکت نمود. وی فردی بود برای پیشبرد اهداف آزادیخواهانه و ملی سازمان دانشجویان ایرانی و همچنین در جهت راهیابی برای رفع بیعدالتیهای اجتماعی و دفع استبدا حاکم درمیان سازمانهای چپ آلمانی فعالیت چشمگیری داشت. بعد از اتمام تحصیل از دانشگاه فنی مونیخ اوایل دهه ۱۹۹۰ باطریش رفت و در یکی استانهای شرقی آنکشور بکار و زندگی پرداخت. وی تا آخرین لحضات عمرش یک آدم سیاسی باقی ماند. اسی در اواخر عمرش از بیماری ریوی رنج میبرد و سرانجام در ماه یولی ۲۰۱۶ در همانجا (اطریش) در گذشت و در ایران بخاک سپرده شد. یادش گرامی باد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2

اردشیر فرید مجتهدی

اردشیر در شهر لاهیجان متولد شد و بعد از اخذ دیپلم در سال ۱۹۵۹ عازم اروپا شد و چند سال در دانشگاه شهر گراتس (اطریش) در رشته زمین شناسی تحصیل نمود و جزو اولین دانشجویان ایرانی بود که فعالانه بعضویت اتحادیه نوپای دانشجویان ایرانی (پرسپولیس) شهر گراتس ( عضو کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی-اتحادیه ملی) در آمد. بسال ۱۹۶۵ برای ادامه تحصیل بشهر مونیخ (آلمان) رفت و در آنجا هم جزو فعالین انجمن دانشجویان ایران آنشهر قرار داشت و فعالیت اردشیر فقط در محدوده انجمن دانشجویان ایرانی نبود بلکه همچنین با سازمان های چپ آلمانی شهر مونیخ همراهی داشت. وی مدتی بعد از انقلاب در ایران بود و بعدها از ایران خارج و بجمع فرزندانش در کانادا پیوست و در همانجا هم بسال ۲۰۱۵ در گذشت.

 

 

 

 

 

1

شاهرخ ریاضی

شاهرخ  در سال ۱۳۲۳ در تبریزمتولد شد. او لهجه بسیار شیرین آذری داشت بعد از دریافت دیپلم ریاضی به اطریش می رود ودر دانشگاه فنی شهر گراتس شروع به تحصیل مینماید از همان بدو ورود باطریش جزو فعالان اتحادیه دانشجویان ایرانی (پرسپولیس) مقیم شهر گراتس ( عضو کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی-اتحادیه ملی) شد. وی در سال ۱۳۴۷ عضو هیئت کارداران اتحادیه دانشجویان گراتس بعنوان مسؤل مالی انتخاب شد و در کنگره نهم کنفدراسیون (کلن، ژانویه ۱۹۶۹) در فرانکفورت بعنوان ناظر همراه هفت نماینده منتخب اتحادیه پرسپولیس شرکت کرد. وی در تاریخ ۱۹ ماه مارس ۱۹۶۹ برای کمک و یاری ترتیب برنامه جشن شب عید بوین مسافرت نمود و در موقع برگشت از شهر وین براثر تصادف با اتومبیل با دونفر دیگر از اعضای انجمن دانشجویان در گذشت. وی در قبرستان مرکزی شهر گراتس با شرکت بیش از سیصدنفر از اعضاء اتحادیه بدرقه گشت و بخاک سپرده شد.

 

 

 

 

 

2

یحیی حقیری

یحیی  در روز اول اوت ۲۰۰۰ در اثر یک سانحه جانگداز زندگی خود را از دست داد. با یحیی زمانی آشنا شدیم که در بهار سال ۱۹۶۵ برای شروع دوره کالج در دانشگاه مونیخ به تحصیل مهندسی مکانیک پرداخت. در تمام دوران کالج و دانشگاه در حین اشتغال به درس، برای تامین هزینه زندگی خویش کار می¬کرد و پس از اخذ پایان¬نامه تحصیلی خویش در همان شرکتی که در زمان تحصیل کار می¬کرد استخدام شد و تا آخرین روز زندگی نیز در آنجا به کار اشتغال داشت.
یحیی انسانی بود آزاد¬منش، عدالت¬خواه، ستم¬ستیز و مخالف هر گونه بی-عدالتی، بویژه بی¬عدالتی اجتماعی. در عین حال وی انسانی بود فروتن و بی-ادعا. در یک کلام انسان بود و دمکرات.
یحیی نه تنها در ابراز نظرات سیاسی و اجتماعی¬اش به دموکراسی پایبند بود، بلکه بدان در همه زمینه¬ها عمل می¬کرد. در فعالیت¬های اجتماعی¬اش، در رفتار و ارتباط با دوستان و رفقایش و نیز در محیط زندگی خصوصی و خانوادگی-اش. یحیی نه تنها در میان دوستان نزدیکش و در میان آنان که با او نزدیکی فکری و نظری داشتند، بلکه در میان کلیه کسانی که بین افکار او و اندیشه¬های خویش یگانگی و یا حتی نزدیکی نمی¬یافتند از محبوبیت و اعتماد و احترامی خاص برخوردار بود.
یحیی از همان آغاز تحصیل در کالج مونیخ به اجتماع دانشجویان فعال و آزادیخواه ایرانی که در درون کنفدراسیون جهانی دانشجویان و محصلین ایرانی متشکل شده بودند، پیوست و به زودی به صورت چهره¬های فعال و سرشناس در میان آنان نمایان گشت و نقش موثر در تشکل دانشجویان و جوانان ایرانی در سازمان دانشجویان مونیخ به پیشبرد فعالیت¬ها و هدف¬های آزادیخواهانه این سازمان در جهت رفع بی¬عدالتی¬های اجتماعی، رفع استبداد و آگاه کردن افکار عمومی خارج از کشور نسبت به مسائل فوق¬الذکر ایفا نمود.
یحیی بخش مهمی از اوقات خود را صرف کمک به دانشجویان تازه¬وارد چه در زمینه تهیه مسکن و چه در راه اخذ پذیرش و اقامت و چه در زمینه کمک-های درسی و فکری به آنان می¬نمود. یحیی همچنین در محیط فعالیت¬های فرهنگی و برگزاری جشن¬ها و مراسم سنتی ایران در خارج نقش موثری داشت.
یحیی از خویش تنها این خاطرات شیرین را به جای نگذاشت. او همچنین سه فرزند دوست¬داشتنی و مورد علاقه همه کسانی که آنها را دیده¬اند و می¬شناسند به جای گذاشته است.
یاد یحیی در دل دوستان و دوست¬دارانش همیشه پابرجا خواهد ماند و کسی پیدا نخواهد شد که او را بشناسد و همیشه از او به نیکی و احترام یاد نکند و این شاید تسلی کوچگی برای خانواده¬اش باشد.
روانش شاد و یادش گرامی باد.

 

 

 

 

 

1

محمد فتوحی

محمد فتوحی در تاریخ ۰۴‪.‬۰۹‪.‬۱۹۴۰ در شیر فویه (لارستان) متولدشد بعد از اخذ دیپلم در سال ۱۹۶۸ برای ادامه تحصیل باطریش رفت و در سال ۱۹۷۰ در دانشگاه شهر گراتس شروع به تحصیل در رشته اقتصاد نمود. وی از همان بدو ورود باطریش جزو فعالان اتحادیه دانشجویان ایرانی (پرسپولیس) مقیم شهر گراتس ( عضو کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی-اتحادیه ملی) شد. او یکی از فعالین انجمن دانشجویان در بخش نشر و بسط تاریخ ایران و خصوصآ درباره مسئله نفت و مبارزات دوران دکتر مصدق بود. او بعدها فعالیت خود را با عضویت جبهه ملی ایران در اروپا (دوره قبل از انقلاب ۵۷) جدی دنبال کرد. وی قبل از انقلاب بایران سغر کرد در بسیاری از مبارزات کارگری شرکت داشت محمد فتوحی در اصفهان در گذشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

2

هادی بلوری

هادی  در درازای ۸۷ سال زندگی پربار، سرشار از تحرک، و فراز و نشیبِ  خود پیوسته با  ‏عشق و عزت  زیست و آنگاه که با سرنوشت محتوم اش روبر شد با کرامت دیده از جهان فروبست.‏اوبامدادان روز ۵ تیر ۱۳۹۸ برابر با ۲۶ ژوئن ۲۰۱۹ درگذشت.
هادی انسانی بود آزاده، دمکرات، عدالت طلب، عاری از هرگونه غل و غش، تملق و ریا کاری. در این راه هم زندان پهلوی دوم را آزموده بود و هم از استبداد و سرکوب رژیم اسلامی گریخته و به تبعید دوم پناه برده بود.
هادی که دانش آموختۀ رشته کشاورزی بود جزء نخستین کارشناسانی بود در آلمان که پژوهش اش معطوب به اثرات زیست محیطی گاز های متصاعد از تصفیه خانه های نفت بر روی گیاهان پیرامون آن ها متمرکز شده بود.
هادی بلوری در خارج از کشور به کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی- اتحادیه ملی پیوست و از جمله فعالین برجسته اش شد. او ریاست کنگرۀ هفتم کنفدراسیون را در فرانکفورت آلمان به عهده داشت. ایشان در سال های واپسین به ترجمه و انتشار چندین کتاب در ارتباط با هلموت اشمیت صدر اعظم سوسیال دمکرات فقید آلمان همت گماشته است.
اما چه توان کرد که محور زمان را یکسویه بیش نیست.
یاد و خاطره هادی جاودانه و گرامی خواهد مان

 

 

 

0

مهدی شرفی

مهدی متولد ۱۱ ماه مارس ۱۹۴۴ بود. بعد از اتمام دوره دبستان و دبیرستان، در سال ۱۹۶۴ برای ادامه تحصیل راهی اطریش/ وین شد و درسال ۱۹۶۵ در دانشگاه وین در رشته معدن‌شناسی ثبت نام نمود و پس از اخذ دکترا از این دانشگاه راهی آلمان/برلین گردید. او در این سال¬های پُر تب و تاب ملی و بین¬المللی، چه در وین و چه در برلین، در صف مقدم مبارزاتی کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی علیه رژیم شاه و حامیان امپریا لیست اش قرار داشت. در کش و قوس همین فعالیت‌ها و مبارزات بود که به اندیشه‌های مارکسیستی روی آورد و با تعدادی از رفقای هم نظرش، “گروه انقلابیون مارکسیست/ لنینیست” را بنیان نهاد و خود نیز در شمار یکی از اعضای هیات اجراییه اینِ گروه انتخاب گردید. این گروه نشریه‌ای به نام “پیکار خلق” منتشر می‌کرد که ارگان سازمانشان بود. گروه در معرفی خود نوشته است.
“هسته مرکزی و اولیه گروه انقلابیون مارکسیست ـ لنینیست را جمعی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور تشکیل می‌دادند که در روند مبارزات کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی علیه امپریالیسم جهانی و رژیم وابسته سلطنتی، در آشنائی با یکدیگر درآمده بودند. این جمع پی بررسی اوضاع سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی ایران وجهان، مطالعه متون مارکسیستی و تاریخ انقلابات، به این نتیجه رسید که مارکسیسم ـ لنینیسم، یگانه چراغ راهنمای جنبش کارگری است و با پیروی و تطبیق آن بر شرایط مشخص هر کشور، از جمله ایران، می‌باید از طریق وحدت اصولی کمونیست¬ها و در پیوند با جنبش کارگری، در خدمت به ایجاد حزب کمونیست گام برداشت.”
مهدی قلمی شیوا داشت و هم چنین به ادبیات ایران و جهان عمیقاً علاقمندبود. گاه خود نیز شعری می‌سرود. او می‌نویسد؛
“در سال ۱۹۶۵ زمانیکه در کالج مقدماتی دانشگاه وین بودم…و هنوز سیاسی نشده بودم، با چند تن از ایرانیان که آنها نیز چون من جوان بودند، روابطی بسیار نزدیک و رفیقانه داشتم. فکر می¬کنم از سال ۱۳۴۴ دستی بر قلم داشتم و شعر‌هایم که در واقع (سیاه‌مشق‌هایم) بودند، در “فردوسی”، “صبح امروز” و گاهی در “روشنفکر” چاپ می‌شد. می¬توان گفت با چاپ اولین شعر در فردوسی دیگر خود را مهم می دیدم !!!!” و فضولی زیاد!
مهدی پس از سال¬ها مبارزه در خارج از کشور هم¬زمان با انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ایران رفت. می¬نویسد؛ “من ۱۲ روز قبل از خمینی، پس از ۱۲ روز مسافرت، به ایران رسیدم تا در مراسم تشیع جنازه سلطنت شرکت کنم.”
مهدی عاشق ایران و مردمانش بود.پس از سال¬ها دوری از کشور، در سال ۵۷ با شور و شعف فراوان زندگی راحت و آسوده را در خارج رها کرد و به ایران بازگشت. در دانشگاه شاهین‌شهر بعنوان استاد دوره کوتاهی کار کرد که با مشکلات بسیاری از جانب حکومت روبرو شد. چند روز از شروع جنگ ایران و عراق نگذشته بود که به اجبار ایران را ترک کرد. در خارج از کشور مبارزه‌اش را علیه جمهوری اسلام ادامه داد و تا آخرین دم زندگی به آرمان‌هایش که عدالت، برابری و سوسیالیسم بود وفا دار ماند و هر گز خود را به زر و قدرت نفروخت.
و سرانجام در ۱۹ ماه می ۲۰۱۹ در آلمان در گذشت.

 

 

 

 

 

2

رضا غفاری

رضا غفاری در ۱۶ تیرماه ۱۳۱۶ در تهران بدنیا آمد . دوره نوجوانی او با جنبش ملی و مبارزه علیه استبداد وهم چنین  کودتای ۲۸ مرداد مصادف گشت ودر آن دوره بود که  جوانه های مبارزه برای آزادی و برابری و گرایش به چپ در او شکوفا شد . در اواسط دهه ۴۰ به آمریکا رفت و در آنجا با کنفدراسیون دانشجویان همکاری می کرد و در مجلات چپ و سوسیالیستی به دفاع از جنبش چپ و چریکی ایران و خاورمیانه مقالات متعددی در نشریه اینتر کنتینانتال وگاردین نیویورک و میلیتانت  با نام کاوه  آهنگر مینوشت . از سال ۱۳۵۴ به ایران باز گشت و بعنوان استاد در دانشگاه تهران به کار پرداخت  . در انقلاب ۵۷ و تحصن و اعتصاب دانشگاهها نقش فعالی داشت . پس از انقلاب  در همکاری با سازمان فدایی به فعالیت پرداخت و سپس با شروع فعالیت راه کارگر  به این سازمان پیوست و بانوشتن مقالات اقتصادی در نشریه راه کارگرودر بخش کارگری   به فعالیت پرداخت . با آغاز سرکوب خونین دهه ۶۰ و دستگیری های گسترده ، او نیز دستگیر و در زیر شکنجه های وحشیانه قرار گرفت . اما لب از لب نگشود و مقاوم و سر فراز ماند . رضا از کشتارهای خونین دهه شصت و خصوصا ۶۷ نجات پیدا کرد وبالاخره پس از چندین سال شکنجه و آزار و بیماری ها و آسیب های جسمی از زندان آزاد شد . در سال ۱۹۹۱  به تبعید آمد و فعالیت خود را در عرصه مبارزه آزادیخواهانه و برابری طلبانه سوسیالیستی در راه کارگر و در همکاری با رادیو برابری  از سر گرفت .غفاری کتاب خاطرات خود  رابرای اولین بار بزبان انگلیسی منتشر کرد و در آن به افشای جنایات رژیم در زندانها پرداخت وبا  به تصویر کشیدن کشتارهای خونین دهه ۶۰ افکار آزادیخواهان جهان را مورد خطاب قرار داد .رضا  با مصاحبه ها و گفتگوهای متعدد تلاش کرد که همواره علیه فراموشی و برای دفاع از آرمان های جان باختگان راه آزادی و سوسیالیزم باشد این بودن مصمم و پیگیرانه تا توان داشت ادامه داد .  او انسانی عاشق و مهربان و صریح الهجه بود و هرگز از مبارزه علیه نظام اسلامی فرو گذار نبود.
خاطرات زندان،دکتر رضاغفاری درسال ۱۹۹۸ در خارج از کشور منتشر شد و بنا به دعوت ره اورد ،کانون حمایت از زندانیان سیاسی ایران ،شهر اخن .آلمان در سال ۱۹۹۹  ،دکتر غفاری به همراه جمعی سخنرانی داشتند.
رضا غفاری از زندانیان سیاسی دهه خونین شصت،عضو کانون نویسندگان در تبعید واز اعضای انجمن قلم در تبعید،  روزجمعه، ۴ خرداد ۱۳۹۷ در گذشت .
Von meinem iPad gesendet
0

بیژن مصاحب نیا

بیژن مصاحب‌نیا ۱۳۹۷ـ۱۳۱۴
زنده‌یاد بیژن مصاحب‌نیا صبح روز چهار‌شنبه ۱۴ فوریه ۲۰۱۹ (۲۵ بهمن ۱۳۹۷)، در پی یک بیماری کلیوی در وست‌چستر نیویورک جان باخت. پیکر او ۵ روز بعد به وصیت خودش سوزانده شد. بیژن از نسلی عاصی بود که از دوران جوانی در جریان مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت جذب جنبش سیاسی شده و مبارزه سیاسی را آغاز کرده بود و بسیاری از خصوصیات آن نسل را داشت. عصیانگری فردی و اجتماعی و کوشش مداوم برای جستن راه در کشاکش‌های زندگی و سیاست را می‌توان بارزترین خصیصه‌های وی دانست.
بیژن در ۸ تیر ۱۳۱۴ در خانواده‌ای فرهنگی در تهران به‌دنیا آمد. پدر را در خُردسالی از دست داد و تحت نظارت مادر سختگیر فرهنگی و موسیقی‌دان بزرگ شد. مادر بیژن از جمله معدود زنانِ شاگردِ استاد موسیقی درویش خان، و مدیر مدرسه بود. به اصرار مادر او به مدرسه نظام رفت. از همان زمان او خود را هم مصدقی ملی و هم چپ می‌دانست و تا به آخر این ویژه‌گی شخصیتی و نظری را حفظ کرد و آن را اعتلاء بخشید.
از مدرسه نظام به دانشکده افسری و هم‌زمان به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفت. بعد از خاتمه تحصیل هم‌زمان با کار در بیمارستان ارتش دوره تخصصی جراحی عمومی را در دانشگاه تهران آغازکرد. درهمین دوران برای اولین بار ازدواج کرد.
در سال ۱۹۶۳ مخفیانه و از راه قاچاق به دُبی رفت. فرار او در وهله اول به دلیل نفرت او از ارتش و زندگی نظامی بود. نزدیک به دوسال را با کارگری در دُبی زندگی کرد. خود او آن دوره را اولین و مهم‌ترین تجربه واقعی زندگی‌اش می‌دانست. در همین دوران و در پی ملاقات عده‌ای از فعالان جبهه ملی ایران در آمریکا با احمد بن بلا که برای دیدار با اوتانت دبیر کل وقت سازمان ملل به نیویورک رفته بود (فوریه۱۹۶۴)، دولت الجزایر با درخواست آنها برای صدور گذرنامه برای بیژن و رفتن و اشتغال او به حرفه پزشکی در الجزیره موافقت کرد. اما، با کودتای نظامی بومدین علیه بن بلا (۲۰ ژوئن ۱۹۶۵) بیژن که تازه گذرنامه الجزایری دریافت کرده بود دیگر قادر به مسافرت به آن کشور نبود. او در سال ۱۹۶۵ با استفاده از آن گذرنامه از طریق بیروت به خانواده‌اش در نیویورک پیوست. از آن تاریخ فعالیت سازمان یافته او در صفوف جبهه ملی در تبعید آغاز شد. این جریان بعدها به سازمان‌های جبهه ملی ایران در خارج از کشور (بخش آمریکا) تغییر نام داد.
بیژن در آمریکا به‌جای ادامه دوره جراحی عمومی وارد دوره روان‌پزشکی و در حین تحصیل و کار در این رشته شیفته روان‌شناسی بالینی فروید شد. اما، بعدها در سال‌های تبعید پس از انقلاب کم‌کم از این دیدگاه فاصله گرفت و حتی مخالف آن شد. در دیدگاه جدید او رفتارهای هنجار‌ و ناهنجار انسانی دارای دلائل زیست‌شناختی و ژنتیکی بودند. بیژن به حرفه خود سخت اعتقاد داشت و پیگیرانه نظرات خود را دنبال می‌کرد.
اقامت بیژن در اولین دوره اقامت در آمریکا (۱۳۴۹ـ۱۳۴۴) با کار و تحصیل و فعالیت سیاسی همراه بود. در این دوره او از فعالان سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا (نیویورک) و از اعضای هیئت اجرائیه جبهه ملی در آمریکا بود.
بیژن جزء اولین گروه از فعالان جبهه ملی در آمریکا بود که به خاورمیانه رفت (تابستان ۱۳۴۹). وی در شکل‌گیری جبهه ملی ایران (بخش خاورمیانه)، انتشار «باختر امروز» دوره چهارم و گروهی که بعدها به نام «ستاره» شناخته شد نقش داشت. اما در سال ۱۳۵۱ به دلائل خانواده‌گی به آمریکا باز گشت.
او پس از بازگشت به آمریکا گرچه روابط دوستانه خود را با جبهه ملی و اعضای آن حفظ کرد، و در صحنه سیاسی و نظری فعال ماند، فعالیت سیاسی تشکیلاتی را دنبال نکرد. اما به زمینه تخصصی خود پرداخت و در عین حال به فعالیت فکری و فرهنگی خود ادامه داد. این نگرش به فعالیت سیاسی و نظری تا آخر عمر با او همراه بود. با فرا رسیدن انقلاب به‌همراه چند تن از فعالان مرتبط با طیف فدائیان خلق دوباره در فعالیت‌های فکری مشارکت کرد: در تاسیس و انتشار نشریه «نظم نوین» ابتدا در ایران و سپس در تبعید سهم عمده‌ای داشت و به‌عنوان فاطمه صنعتکار در آن مقاله می‌نوشت. هدف این فعالیت‌ها و نوشته‌ها کمک به پاگیری جنبش مستقل چپ بود.
بیژن مصاحب‌نیا عصیانگری بود که علیه هر آن چه قراردادی و تصنعی بود به‌پا می‌خاست. او دل‌باخته سیاست بود و از گام برداشتن در راه آن هراسی نداشت.
۰