مرتضی نهالبار

مرتضی در شهر تبریز به دنیا آمد. او برای ادامه تحصیل عازم ترکیه شد. در استانبول به مبارزه سیاسی روی آورد و به صفوف کنفدراسیون پیوست. مرتضی در مبارزات دانشجویی در استانبول همواره در صف اول مبارزه شرکت داشت. در همان سال­ ها بود که به سازمان انقلابی پیوست.
در آستانه­ ی انقلاب، مرتضی در کنار شمار کثیری از هم­رزمانش در سازمان انقلابی به ایران رفت و در مبارزات انقلابی مردم شرکت کرد. اما پس از چندی، در سال ۱۳۶۱، به عنوان عضو حزب رنجبران در تهران دستگیر و به زندان تبریز فرستاده شد. مرتضی در جریان شورش و اعتصاب غذای زندان شرکت کرد و جانش را در این راه گذاشت. پاسداران برای سرکوب اعتصاب به جان زندانیان افتادند و آنچنان با ضربه قنداق تفنگ بر سرش کوبیدند که جان باخت.

 

 

 

 

0

مرتضی مهین

مرتضى در سال ١٣٢٠ در تبریز زاده شد. دبستان و دبیرستان را در تبریز به پایان رساند و همانجا در حرکت­ ها و بحث­ های سیاسى روز فعال شد. در سال  ۱۹۶۶ براى ادامه تحصیل به ترکیه رفت و در دانشگاه استانبول ثبت نام نمود. آن موقع رشد جنبش دانشجوئى  شتاب گسترده­ اى علیه رژیم شاه  به خود گرفته بود و دانشجویان را جلب می­ نمود. مرتضى نیز در سال ۱۹۶۷ جذب کنفدراسیون دانشجویان ایرانى در استانبول شد و فعالیت خود را علیه رژیم شاه شدت بخشید. او همزمان به طرفداران سازمان انقلابى پیوست. در پى کودتاى نظامی در سال ١٩٧١ در ترکیه دانشجویان مترقى ایرانى نیز زیر فشار قرار گرفتند تا اینکه حکومت نظامى تصمیم گرفت این دانشجویان را از ترکیه اخراج نماید. مرتضی نیز از ترکیه همراه ١١ نفر از هم­فکرانش اخراج و به ایتالیا (پروجا) رفت. مرتضى یکى از اعضای کنفدراسیون بود که به فرهنگ و ادبیات آذربایجانى نه تنها علاقه­ مند بود، بلکه بدان نیز تسلط کامل داشت. در سال ١٣٧۶ کنفدراسیون تصمیم گرفت نشریه آذری زبان “ستارخان بایراغى” را منتشر نماید که مرتضى نیز یکى از قلم زنان این نشریه بود. همزمان با انقلاب مرتضى هم به ایران رفت و فعالیت  خود را در صفوف ستارخان بایراغى ادامه داد. مرتضى در همین ارتباط از طرف جمهورى اسلامى دستگیر شد و چند ماهى را در زندان گذراند. او در ۲۵ خردادماه ۱۳۷۵ در ایران در گذشت.

 

۱

محمدرضا وثوقی

محمدرضا وثوقی متولد ۱۳۳۱ در تهران بود. او به منظور ادامه تحصیلات در دانشگاه لس آنجلس بدان شهر رفت و در رشته مهندسی ثبت نام نمود. او به زودی به مبارزات دانشجوئی  کنفدراسیون جلب شد و در ردیف فعالین این تشکیلات قرار گرفت. و نیز همزمان به اتحادیه کمونیست های ایران پیوست. او  با انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ایران رفت. محمد رضا در بهمن ماه ۱۳۶۱ در ارتباط با جنبش سربداران دستگیر و سپس اعدام گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

شاپور نورمنصوری

شاپور نورمنصورى دوره دبیرستان را در البرز گذراند و در رشته مهندسى مکانیک دانشگاه تهران کنکور داد و با نمرات عالى قبول شد. او جزو شاگردان ممتاز دانشگاه شد و با بورس دولتى براى ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در دانشگاه برکلى کالیفرنیا دوره دکتراى خود را در رشته راه و ساختمان شروع کرد. شاپور دوره فوق لیسانس خود را در این رشته با نمرات بالا به پایان رساند و به گذراندن تز دکترا در این دانشگاه مشغول شد. در جریان تحصیل با مبارزات دانشجوئى در مقابل جنگ تجاوزکارانه آمریکا در ویتنام به صفوف کنفدراسیون پیوست و به سرعت از فعالین این سازمان شد. شاپور در جریان همین مبارزات به نظرات مارکسیستى گرایش پیدا کرد و جلب سازمان انقلابى شد.
شاپور هم­زمان با انقلاب بهمن به ایران رفت و مسئول دبیرخانه تشکیلات حزب رنجبران شد. با یورش رژیم به نیروهاى انقلابى شاپور نیز دستگیر شد و درپى یک اعتصاب غذا در زندان به جوخه دار رفت.

 

 

 

 

0

محمدصادق یزدان پناه

صادق (محسن آشپز) در سال ۱۳۲۸ در اصفهان متولد شد. در سال­های قبل از انقلاب از فعالین کنفدراسیون دانشجوئی در آمریکا و از اعضاء برجسته اتحادیه در اصفهان بود. صادق استاد دانشگاه اصفهان بود. او در نبرد آمل، در روز ششم بهمن ۱۳۶۰ جان باخت.

 

2

پرویز واعظ زاده مرجانی

پرویزواعظ زاده مرجانی ( حمید) در یک خانواده متوسط زاده شد. در دبیرستان و دبیرستان شاگردی ممتاز بود. در اوایل دهه چهل به قصد ادامه تحصیل به ایتالیا رفت. در دانشکده معمارى اسم نوشت و طولى نکشید که استاد راهنمایش، استعداد و نبوغ ذهنى او را دریافت و یکى از مهم­ترین بورس­ هاى علمى دانشگاه را در اختیارش گذاشت. اما پرویز به رغم این همه استعداد، به رغم آینده درخشانى که در رشته معمارى در انتظارش بود، سودایى دیگر در سر داشت. گوئى مى­خواست نه معمار خانه­ هاى زیبا، که ساختاری سرشار از عدالت براى جامعه ایران باشد. از همان آغاز اقامتش در ایتالیا به کنفدراسیون پیوست. دیرى نپائید که به عنوان نماینده دانشجویان ایتالیا در کنگره دوم کنفدراسیون در دی­ماه ١٣٣٩ در لندن شرکت کرد. همان زمان در سال ١٣٣٨ پرویز به سازمان انقلابى پیوست و به زودى یکى از رهبران تئوری – سیاسى این سازمان شد. رسم واعظ­زاده بود که در هر کار خطیرى، خود گام به پیش مى­ گذاشت و سرمشقى براى دیگران می­ شد. او در آذر ١٣۴٨ تدارک بازگشت به ایران را خود فراهم ساخت و به زادگاهش تهران برگشت.
در جریان حمله ساواک در آذر ١٣۵۵ به منزل واعظ­زاده و همسرش معصومه طوافچیان پرویز با شجاعت و از خودگذشتگى دست به مقاومت زد و از این طریق امکان فرار همسرش معصومه را فراهم کرد.
پرویز در حمله پلیس رژیم پهلوى جان باخت.
رفیقى که پرویز را از نزدیک مى­ شناخت می­ گوید:”پرویز چو باد صبا بود که بر زندگى می وزید. رزمنده­ اى خستگى ناپذیر، روشنفکرى خوش فکر و انسانى والامنش بود.

 

 

 

4

کامران منصور

کامران منصوردرسال ۱۳۲۹ درشهرتهران ودرمیان خانواده ای مرفه چشم به جهان گشود.اوتحصیلات متوسطه خود را دردبیرستان البرزبه پایان رساند ودررشته کشاورزی دانشگاه شیرازادامه تحصیل داد.کامران از مبارزات دانشجوئی آن زمان تاثیرگرفت وحساسیت هایش نسبت به مسائل جامعه و نابرابری های درون آن افزایش یافت.او پس ازگذراندن دوره سربازی برای ادامه تحصیل دررشته مهندسی مکانیک درسال ۱۳۵۵ به انگلستان رفت وتمامی مدارج دانشگاهی این رشته را تا دکترا ازسرگذراند.درهمین دوره بود که تحت تاثیرفعالیتهای جنبش دانشجوئی کنفدراسیون درخارج ازکشور قرارگرفت وپس ازسفری به ایران دربحبوحه انقلاب ۱۳۵۷، نقش فعالتری را درکنفدراسیون  عهده دارشد .درطی سالهای ۱۳۶۳ — ۱۳۶۱ } حرکت های مبارزاتی گوناگونی دردفاع اززندانیان سیاسی درتابستان سال ۱۳۶۳ کامران نقش فعالی داشت. مسئولیت حمله واشغال { دفترهواپیمائی جمهوری اسلامی } درلندن درزمستان ۱۳۶۳ که بخاطراعتراض به سرکوب خلق کرد وکوچ اجباری صورت گرفت، برعهده کامران بود.کامران که درآتش اشتیاق شرکت در جنگ انقلابی می سوخت به کردستان اعزام شد واین درست مصادف با ضربه سال ۱۳۶۴ رژیم به اتحادیه کمونیست ها بود.کامران دراین دوران به کسب تجارب عملی نیزاهمیت می داد؛ ازهمین روهمواره آماده بود که شانه بزیر وظایف دشوارعملی بدهد.زمانیکه که کامران مسئولیت کاری را بعهده می گرفت تمام تلاشش برآن بود که با پشتکارفراوان آن کار را چه کوچک چه بزرگ، چه کم اهمیت یا پراهمیت، به بهترین نحوبه انجام رساند.تلاشها و پیگیری اودردوران جنگ خلیج و وقایع متعاقب آن درکردستان عراق برای حفظ ادامه کاری رادیو { صدای سربداران } فراموش نشدنی است.تمام کوشش اودرآن شرایط دشوار این بود که تا آن جائیکه می تواند صدای رادیو را بگوش توده های انقلابی ایران برساند وازکوچکترین امکانات استفاده کند .کامران با تکیه به چنین روحیه ای وقتی برای هرمسئولیتی انتخاب می شد با جان ودل فعالیت می نمود وبعنوان جزئی خود را تابع کل قرار داده وخود را تمام وکمال تابع راه واهداف بزرگ می نمود . کامران مبارز وخستگی ناپذیر صبح روز چهارشنبه دهم تیر ماه – ۱۳۷۱ — مسئول { کمیته کردستان — اتحادیه کمونیست های ایران ( سربداران) } توسط مزد بگیران رژیم جمهوری اسلامی درشهر سلیمانیه کردستان عراق ترورشد وجان باخت.

 

 

 

1

روزبه منافی

روزبه در سال ۱۳۳۹ به دنیا آمد. برای تحصیلات راهی آمریکا شد و به کنفدراسیون پیوست. هم­زمان با قیام ۵۷ به ایران بازگشت و به عنوان یکی از مسئولین تشکیلات ستاد (شاخه دانش­ آموزی اتحادیه) به فعالیت پرداخت. مدتی مسئول انتقال نشریه حقیقت به خوزستان بود. سپس در بخش تبلیغات اتحادیه در تهران فعال شد. پائیز ۵۹ به آبادان رفت و دوره آموزش نظامی را گذراند. بعد به تهران برگشت و در بخش کارگری فعالیت خود را ادامه داد. با طرح قیام مسلحانه از طرف اتحادیه روزبه بی­درنگ داوطلب پیوستن به سربداران شد. او درست یک ­روز قبل از قیام آمل خود را به شهر رساند. او سنگر به سنگر با مزدوران رژیم جنگید تا آن هنگام که زخمی سخت برداشت.  در جریان خانه­ گردی­ های پاسداران بعد از نبرد آمل صبح ۷ بهمن دستگیر شد. روز نهم بهمن روزبه در کنار ۹ تن از یاران سربدارش تیرباران شد.

 

 

 

 

 

 

 

1