فرنگیس حبیبی

فرنگیس حبیبی،یکی دیگر از یاران کنفدراسیونی از میان ما رفت.
او در رشته جامعه‌شناسی تحصیل کرده بود و سال‌ها ریاست بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه را برعهده داشت.
فرنگیس که در سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بود، پس از انقلاب به ایران رفت، اما در دوران جنگ ایران و عراق دوباره به فرانسه بازگشت..
درست ده روز پیش از مرگ فرنگیس حبیبی که به سرطان دچار شده بود، کتاب او به زبان فرانسه با نام “جنگ با من از دور سخن گفته است” از سوی انتشارات معتبر استوک در پاریس منتشر شد.
فرنگیس حبیبی، نمونه‌ای از قدرت زنان درباره خود می¬گوید:
“من در نوزده سالگی، در سال ۱۹۶۶، به پاریس رسیدم. ویکتور هوگو به سهم خود در این سفر نقش داشت. پدرم به او ارج می‌گذاشت. وانگهی، فردای رسیدنم، برادر بزرگم که در فرانسه زندگی می‌کرد، مرا سوار بر موتورش کرد و برد به یک میدان در محله سیزدهم پاریس، جایی که ماریوس و کوزت [دو شخصیت رمان معروف “بینوایان” نوشته ویکتور هوگو] به سر می‌بردند.”
این جملات آغازین کتاب “جنگ با من از دور سخن گفته است” که دقیقا همزمان با چهلمین سالگرد انقلاب ایران منتشر شد.
ناشر نیز بر این نکته تأکید کرده و علاوه بر گذاشتن باند قرمز دور جلد که روی آن نوشته شده “۴۰ سال ایران”، در پشت جلد کتاب نیز نوشته که “انقلاب ایران یک ‘صبح بهاری’ [عبارتی برگرفته از متن کتاب] بود، امیدی که کشور را فراگرفت، به ویژه برای زنان.”
ناشر با تأکید بر این که فرنگیس حبیبی یکی از “شاهدان” این چهل سال است، کتاب این روزنامه‌نگار ایرانی را در مجموعه “قدرت زنان” به چاپ رسانده که به “قدرت درونی، قدرت نمادین و قدرت سیاسی” زنان اختصاص دارد.
فرنگیس حبیبی در بیست و شش قطعه که در کتاب “جنگ با من از دور سخن گفته است” (نام کتاب برگرفته از نام یکی از این قطعات است) منتشر کرد، با زبان شعرگونه، داستان‌گونه و خاطره‌گونه، و با تکیه بر حافظه، اندیشه و احساسات، تلاش کرد به گونه‌ای دیگر خواننده را به دنیای ساخته و پرداخته خود ببرد، که دنیای یک “زن متعهد و آرمانگرا”ست.
او در این قطعه‌ها، زمان و مکان را درمی‌نوردد و با پیوند دادن برهه‌های مختلف در جاهای مختلف و گاهی آدم‌های مختلف، کلیتی شناور از یک زندگی به دست می‌دهد.
خود فرنگیس حبیبی درباره این قطعه‌ها گفته بود که “مسائلی را طرح می‌کنند که اگر راه‌حلی ندارند دست‌کم صورت‌ مسئله روشن است.”
تبعید: بازآفرینی هویت
نویسنده در کتاب “جنگ با من از دور سخن گفته است”، از همان ابتدا، از تبعید می‌گوید؛ سرنوشتی که برای بسیاری از ایرانیان (چه خواسته و چه ناخواسته) در دهه‌های گذشته رقم خورده و زندگی آنان را دیگرگون کرده است: “تبعید چیزها را تغییر شکل می‌دهد. آنها دیگر همان بُعد و همان وزن و همان معنا را ندارند. این جادوی تبعید است.”
در واقع، همین “جادوی تبعید” نیروی محرک نویسنده برای نوشتن بود و هسته اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد.
فرنگیس حبیبی صبح روز شنبه شانزده فوریه، پس از یک دوره بیماری در هفتاد و دوسالگی درگذشت. یادش جاودان.

 

 

 

 

 

0

شهرام وفائی‌کیش

شهرام  ساعت ۸:۱۰ صبح روز چهارشنبه ۱۵ ژانویه در بیمارستان فیرفاکس کانتی در ایالت ویرجینیای آمریکای شمالی درگذشت. او با روحیه‌ای مقاوم و در پی چندماه بیماری در اثر سرطان لوزالمعده جان سپرد. پیکر شهرام بنا به خواست خود او روز بعد سوزانده شد و خاکستر وی بر اساس وصیت‌نامه‌اش به‌زودی در اختیار خواهران‌اش قرار خواهد گرفت.
شهرام در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی در دوران دبیرستان برای ادامه‌ی تحصیل به اتریش رفت و در همان دوران فعالیت در کنفدراسیون جهانی و جنبش دانشجوئی‌ خارج از کشور را آغاز کرد. سپس در سال ۱۹۷۴ به گروه ستاره (بعدها گروه اتحاد کمونیستی) و جبهه ملی خاورمیانه پیوست و به‌عنوان کادر حرفه‌ای به فعالیت خود در منطقه ادامه داد. آخرین مسئولیت وی شرکت در تیم مرزی گروه اتحاد کمونیستی بود که او به‌همراه رفیق دیگری مدتی دست‌اندرکار بازگشایی راه رفت و آمد به ایران بودند و با وقوع انقلاب بهمن بدون زمینه‌سازی و برنامه‌ریزی قبلی تصمیم گرفتند وارد ایران شوند. شهرام در تابستان سال ۱۹۸۲ برای آخرین بار از ایران خارج شد، به اتریش رفت و سپس در سال ۱۹۸۶ به آمریکا مهاجرت کرد.
در امریکا، او سخت‌کوش و مصمم به تحصیل در رشته‌ی مهندسی کامپیوتر پرداخت؛ در سال ۱۹۹۰ تحصیل را به پایان برد و در پی آن سال‌ها در این رشته مشغول به کار بود. شهرام که در دوران فعالیت سیاسی مدت‌ها مسئول چاپ‌خانه‌ی گروه ستاره بود، در آمریکا طی تحصیل و پس از آن نیز مدتی در چاپ‌خانه کار می‌کرد. همکاران او در چاپ‌خانه خاطرات نیکی از وجدان حرفه‌ای و برخوردهای انسانی و آزاد منشانه‌ی او دارند. شهرام تا پایان عمر به آرمان‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌جویانه‌ی خود وفادار ماند. او در آمریکا ازدواج کرد،‌ اما همسرش، کارول کافی، در دسامبر ۲۰۱۷ به علت ابتلا به سرطان جان سپرد.
(۱۴ ژوئن ۱۹۵۲ ـ ۱۵ ژانویه ۲۰۲۰؛ ۲۴ خرداد ۱۳۳۱ـ ۲۵ دیماه ۱۳۹۸)

 

 

 

 

 

 

 

 

0

بهزاد حقیقی

بهزاد حقیقی عضوسازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان و عضو حزب کار ایران (توفان) در تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹بعد از یکدوره سخت و طولانی بیماری فراموشی، به¬درود حیات گفت و رفقای خود را با غم و اندوهی فراوان تنها گذارد..
بهزاد درسال ۱۳۲۴ در تهران به¬دنیا آمد و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم متوسطه شد.او تا قبل از آمدن به آلمان در آوریل ۱۹۷۱ به خدمت سربازی رفته و سپس به مدت ۵ سال به عنوان نقشه¬بردار در ایران در شرکتهای ساختمانی کار کرد.بهزاد از همان زمان ورود به کلن عضو کنفدراسیون شد..
او بعد از یکسال کار آموزی در شرکتهای مختلف در آلمان، در مدرسه مهندسی هاگن و سپس کلن در رشته ساختمان نامنویسی کرد.
بهزاد از همان بدو ورود به¬آلمان با توجه به¬اینکه از همان زمان جوانی در ایران به¬حزب توده ایران تمایل داشت، به¬سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان به¬منزله ادامه دهنده راه این حزب پیوست و مبارزه ضد رویزیونیستی را آغاز نمود. بهزاد در جریان اختلافاتی که در یکی از حوزهای سازمانی بروز کرد سازمان توفان را ترک نموده و سازمان “شفق سرخ” را در اواسط دهه ۷۰ میلادی به همراه عده ای دیگر بنا نهاد و عضو هیات مرکزی این سازمان شد. این بهزاد انسانی فداکاروبا ایمان و با پشتکار بود. تقریبا اغلب جزوات کلاسیک حزب کار ایران را این وی تایپ زده است. معتقد بود باید تا توان داشت فعالیت کرد و پشتکار به¬خرج داد.

 

 

 

 

0