احمد شایگان

‌احمد شایگان، بزرگ‌ترین فرزند دکتر علی شایگان و خانم بدری شیبانی، در ۱۴ شهریور ۱۳۲۰ در تهران به‌دنیا آمد. شش سال دوره‌ی ابتدایی را در دبستان فیروزکوهی گذراند و در مهرماه سال ۱۳۳۲، یک ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد و زمانی که پدرش در زندان بود، وارد دبیرستان البرز تهران شد..
احمد از سال ۱۳۳۷(۱۹۵۸) بعد از دریافت دیپلم دبیرستان برای پیوستن به خانواده و ادامه‌ی تحصیل عازم ایالات متحده‌ی آمریکا شد. در سال ۱۹۶۰ برای تحصیلات دانشگاهی وارد کالج بارد (نیویورک) شد و بعد از دوسال به دانشگاه آرکانزاس منتقل شد؛ در سال ۱۹۶۳ پس از ترک دانشگاه آرکانزاس در دانشگاه برکلی (کالیفرنیا) به‌ادامه‌ی تحصیل پرداخت؛ در سال ۱۹۶۷ از دانشگاه بریج‌پورت در کانِتیکت لیسانس فیزیک و در سال ۱۹۶۹ از انستیتوی تکنولوژی استیونسون در نیوجرسی در همان رشته‌ فوق‌لیسانس دریافت کرد و در سال ۱۹۷۱ تمامی واحدهای درسی مقطع دکترای فیزیک را در همان موسسه به‌پایان برد.
احمد از زمان ورود به دانشگاه برکلی با عضویت در انجمن دانشجویان ایرانی در شمال کالیفرنیا و مشارکت در تشکیلات جبهه‌ی ملی آغاز به فعالیت جدی گرد. و سال‌های طولانی از اعضای فعال جبهه‌ی ملی ایران و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا بود. او در تشکیلات جبهه‌ی ملی ایران در امریکا در سمت‌های «عضو هیأت اجرایی» و «مسئول انتشارات» این سازمان فعالیت‌ کرد و هم‌زمان و بارها مسئولیت‌های مختلفی را در انجمن‌های محلی عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به‌عهده گرفت. او یک ‌دوره به‌عنوان دبیر سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکاشد
احمد از چهره‌های موثر مبارزات دانشجویی در خارج از کشور بود و در سازمان‌دهی تظاهرات، نشستهای اعتراضی و اعتصاب غذاها، سمینارها و کنفرانسهای متعددی که در افشای رژیم شاه و دفاع از حقوق پایمال شدهی مردم ایران در سراسر آمریکا از طرف کنفدراسیون برگزار می‌شد نقشی مهم و غیرقابل انکار داشت.
در کنار فعالیت‌های علنی در چارچوب کنفدراسیون، احمد با گروهی از اعضای جبهه‌ی ملی که از فعالان و بنیان‌گذاران جبهه‌ی ملی ایران در خاورمیانه ـ و بعدها «گروه ستاره» ـ بودند، از همان ابتدا ارتباط مستقیم داشت و در شکل‌گیری این گروه در درون جبهه ملی سهیم بود. در همین چارچوب بود که از سال ۱۹۷۷ وارد فعالیت حرفه‌ئی سیاسی شد و در سال ۱۹۷۸ مدتی به‌رفقایی پیوست که رادیو میهن‌پرستان را در لیبی اداره می‌کردند. او از اعضای موسس «گروه اتحاد کمونیستی» بود که در پی «گروه ستاره» در سال ۱۳۵۶ در خارج از ایران اعلام موجودیت کرد. این گروه بعد از انقلاب و با آغاز فعالیت در ایران به «سازمان وحدت کمونیستی» تغییر نام داد.
احمد در دی‌ماه سال ۱۳۵۷ به‌همراه شمار دیگری از اعضای «گروه اتحاد کمونیستی» برای ادامه‌ی فعالیت به‌ایران رفت و در تدارک و سازمان‌دهی فعالیت‌های «سازمان وحدت کمونیستی» و نیز تأسیس «انجمن رهایی زن» در ایران نقشی تعیین‌کننده داشت. او پس از انقلاب در کنار فعالیت سیاسی به‌تدریس فیزیک در موسسات آموزش عالی مختلف پرداخت که سالیان طولانی ادامه داشت.
احمد اولین بار در سال ۱۳۶۰ بازداشت شد و تا سال ۱۳۶۴ بدون برگزاری دادگاه و حکم قضایی در زندان اوین ماند. در این دوره نیز برای زندانیان سیاسی فیزیک، انگلیسی و فلسفه تدریس می‌کرد. پس از آزادی، او یک‌بار دیگر در خرداد ۱۳۶۹ به‌همراه دیگر اعضا و هواداران «سازمان وحدت کمونیستی» بازداشت شد و هفت ماه در سلول انفرادی زندان توحید ـ کمیته‌ی مشترک ـ و سپس چند ماه در زندان اوین گذراند.
احمد علاوه بر فعالیت مستمر سیاسی در نگارش و ترجمه و تدوین چند کتاب با همکاری دیگران در زمینه‌های نظری و علمی شرکت داشت: «برگزیده‌ی نوشته‌های فرهنگی آنتونیو گرامشی» (نشر آگاه، ۱۳۹۶)؛ «ف‍ی‍زی‍ک‌ پ‍ی‍ش‌ دان‍ش‍گ‍اه‍ی‌» (انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۴)؛ «دانشنامه‌ی فیزیک» (ناشران مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، ۱۳۸۱). او همچنین مجموعه‌ی دو جلدی زندگینامه‌ی پدرش دکتر سید علی شایگان شیرازی را با عنوان «سید علی شایگان (زندگی‌نامه‌ی سیاسی نوشته‌ها و سخنرانی‌ها)»‌ (انتشارات آگاه، ۱۳۸۵) تدوین و منتشر کرد.
احمد شایگان در اوت سال۲۰۱۰ (مرداد ۱۳۸۹) برای سروسامان دادن به وضع دانشگاهی پسران‌اش برای دوره‌یی موقت به آمریکا رفت ولی چند روز قبل از بازگشت به ایران سکته مغزی کرد و سرانجام پس از مدتی طولانی دست و پنجه نرم کردن با عوارض ناشی از آن در سحرگاه چهارم آبان ١٣٩١ (٢۵ اکتبر ٢٠١٢) در ایالت نیوجرسی (آمریکا) درگذشت.

 

 

 

 

 

0

منصور بیات زاده

امروز، شنبه ۳ آوریل ۲۰۲۱ (۱۴ فروردین ۱۴۰۰) یکی دیگر از رفقای صمیمی و مبارزمان، دکتر منصور بیات­زاده، با زندگی پرافتخارش وداع کرد و ما را ترک نمود.
منصور بیات­زاده در سال ۱۳۱۶ در روستای “دُمنه” در استان لرستان به دنیا آمد. او از خاندان معروف  بیات اراک بود. در مبارزات  نهضت ملی ایران در زمان حکومت ملی دکتر مصدق از سن ۱۵سالگی در شهر اراک شرکت فعال داشت، تحصیلات دبستان و دبیرستان خود را در اراک و تهران گذراند. او در سال ۱۳۳۸ برای تحصیل به شهر ماینس در آلمان رفت و پس از اتمام تحصیلات در رشته انس­ن شناسی و ژنتیک انسانی و دریافت درجه دکترا به عنوان استادیار در دانشگاه شهر ماینس به تحقیق و تدریس پرداخت. منصور از زمان ورود به شهر ماینس به سال ۱۳۳۸ به عضویت کنفدراسیون در آمد و همیشه یکی از فعالین آن باقی ماند.
او در چندین مرحله به عضویت هیئت کارداران سازمان ماینس انتخاب شد. چند باربعنوان نماینده سازمان ماینس در شورای عالی فدراسیون آلمان و هم­زمان شورای عالی کنفدراسیون و نیز به عنوان نماینده سازمان ماینس در کنگره­های فدراسیون (فرانکفورت، کارلسروهه، ارلانگن، گوتینگن، ماینس) و کنفدراسیون جهانی (کنگره­های ششم، هفتم، نهم، دهم، یازدهم و سیزدهم) شرکت نمود. او در کنگره فدراسیون در گوتینگن و کنگره کنفدراسیون در کلن (کنگره نهم) از سوی نمایندگان کنگره­ها بعنوان نایب رئیس کنگره انتخاب و یک دوره نیز دبیر انتشارات و فرهنگی و یک بار دبیر تشکیلات فدراسیون آلمان و یک دوره نیز دبیر انتشارات و تبلیغات کنفدراسیون جهانی (کنگره ۱۳، در سال ۱۳۵۰/۱۹۷۲) انتخاب شد. او یکی از مدافعین تمام عیار کنفدراسیون تا آخر عمر باقی ماند.
دکتر منصور بیات­زاده از پیشگامان و اعضای کادر رهبری چپ مستقل بود و در تاریخ سی تیر ماه ۱۳۶۳ به همراه چند تن از دوستانش سازمان سوسیالیست­های ایران را بنیان نهاد. از او آثار بسیار زیادی در آرشیو سایت سازمان­شان موجود است. او بر این باور بود که “این یک واقعیت تلخ  تاریخی است که بسیاری از دست­آوردهای انقلاب بهمن ١٣۵٧، همچون بسیاری از دست­آوردهای انقلاب کبیر فرانسه، بعد از پیروزی انقلاب به باد رفتند. اگر در انقلاب کبیر فرانسه، پس از سرنگونی نظام استبدادی سلطنتی در آن کشور، بسیاری از فرزندان انقلاب سرشان را در زیر گیوتین به باد دادند، در انقلاب بهمن نیز که باعث سرنگونی رژیم مستبد و وابسته به امپریالیسم شاه در وطن­مان ایران و احیاء مجدد استقلال و “حاکمیت ملی” ایران  شد، تعداد بیشماری از فرزندان آزادی­خواه و عدالت­طلب انقلاب، به جوخه­های اعدام سپرده شدند.”
بیات­زاده هم­زمان با انقلاب ۱۳۵۷ همانند بسیاری از مبارزین خارج از کشور با شور و شوق فراوان به ایران بازگشت ولی طولی نکشید که مرتجعین حاکم عرصه را به تمامی مبارزین تنگ کرده، کشت و کشتار،زندان و شکنجه در میهن­مان ایران را دوباره، این بار بدتر از رژیم شاه برقرار کردند. منصور نیز در این شرایط مجبور شد وطنش را ترک و دوباره به آلمان بازگردد.
منصور مبارزی بود پیگیر که چه در حکومت شاه و چه در حکومت آخوندها دمی از مبارزه و تلاش دست بر نداشت.
یادش جاودان و نامش پایدار.

 

 

 

 

0