محمود بزرگمهر

محمود بزرگمهر در اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی به خارج از کشور رفت و در فرانسه به تحصیل پرداخت. او در پاریس به مبارزات جنبش دانشجویی روی آورد و عضو کنفدراسیون شد. در کنگره نهم کنفدراسیون که در دی¬ماه ۱۳۴۷ (ژانویه ۱۹۶۹) در شهر کلن آلمان تشکیل شد،  به عضویت هیأت دبیران این سازمان انتخاب شد.
در آن سال¬ها رشد جنبش¬های ترقی¬خواهانه در سراسر کشورهای سه قاره به خصوص جنگ ویتنام، حجم کار هیأت دبیران کنفدراسیون را نیز افزایش داد. محمود که دبیر دفاعی کنفدراسیون بود، در برگزاری تظاهرات و اعتصابات کنفدراسیون در دفاع از مبارزات خلق ویتنام نقش ویژه¬ای داشت.
در انتخابات بعدی هیأت دبیران، محمود به عنوان دبیر امور بین¬المللی کنفدراسیون برگزیده شد و با کوشش¬های فراوانی که در راه حمایت از مردم فلسطین و افشاء رژیم اشغالگر اسرائیل آغاز کرد، حساسیت دانشجویان ایرانی و نیروهای مترقی و لیبرال خارجی را نسبت به مبارزات خلق فلسطین برانگیخت.
محمود در جریان اختلافات درون سازمان انقلابی که سرانجام به انشعاب انجامید، به گروه کادرها پیوست و از این پس فعالیت¬های خود را علاوه بر کنفدراسیون در گروه تازه¬ای به نام “سازمان اتحاد مبارزه برای ایجادحزب طبقه کارگر” ادامه داد. ارگان تئوریک این سازمان، مسائل انقلاب و سوسیالیسم نام داشت. اغلب مقالات این نشریه یا اثر محمود بود یا به کمک او نوشته شده بود.
بزرگمهر به موسیقی کلاسیک علاقه داشت و اغلب وقت آزاد خود را به سینما و موسیقی اختصاص می¬داد. در عین حال عکاس ماهری هم بود. او برای گذراندن زندگی به کار ترجمه می¬پرداخت.
محمود در آستانه انقلاب ۵۷ به ایران بازگشت و در تأسیس حزب رنجبران نقش مهمی بازی کرد. محمود در کنگره اول حزب ۵ دیماه ۱۳۵۸ به عضویت دفتر سیاسی این حزب انتخاب شد. در حملات رژیم به سازمان¬ها و احزاب، در یک روز نزدیک به بیست نفر از اعضاء، کادرها و رهبران حزب رنجبران، از جمله محمود دستگیر شدند. و در بیست و ششم تیرماه ۱۳۶۳ به دست عمال رژیم اسلامی به جوخه اعدام سپرده شدند.

 

 

 

 

1

غلامحسین اهرابی

غلامحسین اهرابی در سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. تحصیلاتش را در دانشگاه تهران در رشته فیزیک به پایان رساند. در مبارزات دانشجویی سال­ های دهه ۴۰ شرکت داشت و در جریان اعتصاب دانشگاه­ ها و برگزاری مراسم شب هفت جهان پهلوان تختی نقش مهمی بازی کرد. پس از دستگیری عده­ ای از فعالین این دوره تصمیم به ترک ایران گرفت. در سال ۱۳۵۲ راهی آلمان و در شهر برلین اقامت گزید. از نخستین روز ورودش به واحد کنفدراسیون شهر برلین پیوست. او که قلبش مثل اکثر جوانان سیاسی آن دوره برای مارکسیسم و آرمان والای زحمتکشان می­ تپید، به عنوان مبارزی پیشرو به عضویت سازمان انقلابی درآمد.
با اوجگیری مبارزات مردم در داخل کشور، اهرابی درسال ۱۳۵۶ به ایران بازگشت و مبارزه­ اش را همراه مردم ایران ادامه داد. اما پس از مدتی کوتاه توسط سازمان جاسوسی رژیم شاه دستگیر و روانه زندان شد.
اهرابی پس از تشکیل حزب رنجبران در سال ۱۳۵۸ به آن پیوست و از کادرهای برجسته حزب رنجبران شد.
حسین هرگز علم دانشگاهی خود را به رخ مردم نمی ­کشید و خود را سرباز زحمتکشان می­خواند. شاید به جز تعداد انگشت­ شماری از دوستان نزدیکش، کس دیگری نمی­ دانست که او فارغ­ التحصیل رشته فیزیک دانشگاه تهران است.
غلامحسین اهرابی در سال ۱۳۶۲ دستگیر شد. مقاومت­ های او خشم شکنجه­ گران را برانگیخت و از این رو او را روزهای متوالی از پا آویزان کردند و ناخن­ های دست و پایش را کشیدند. حسین را سرانجام در سحرگاه ۲۲ خرداد ۱۳۶۳ درحیاط زندان وکیل آباد  مشهد، به دار آویختند.

 

 

 

 

0

هوشنگ امیرپور

هوشنگ امیرپور در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفت و در جریان شرکت در جنبش دانشجویی به کنفدراسیون جهانی پیوست. او که در آغاز در شهر فلورانس اقامت داشت، به سازماندهی پرداخت و دیری نپائید که سازمان دانشجویان ایرانی در آن شهر را به یکی از واحدهای فعال کنفدراسیون تبدیل ساخت. هوشنگ پس از چندی به اندیشه­­ های مارکسیستی روی آورد و در ادامه همین راه به سازمان انقلابی پیوست. او در فاصله سال­ های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲ سه بار به عضویت هیأت دبیران کنفدراسیون انتخاب شد.
امیرپور در رأس کمیسیونی از اعضای کنفدراسیون، زمینه­ ی تدوین کتابی را در باره­ ساواک فراهم آورد که از طرف کنفدراسیون جهانی انتشار یافت. یکی دیگر از اقداماتی که او در آن نقشی با اهمیت ایفا کرد، سازماندهی مبارزات کنفدراسیون در مقابله با جشن­ های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ایران بود.
او در سال ۱۳۵۸ به عضویت هیأت اجرائیه سازمان انقلابی و سپس به عضویت رهبری حزب رنجبران ایران انتخاب شد. با حمله ی رژیم جمهوری اسلامی به حزب رنجبران، در سال ۱۳۵۹ مخفی و سرانجام در اسفند ۱۳۶۱ دستگیر و پس از مدتی به جوخه­­ ی اعدام سپرده شد.

 

 

 

 

1

عطا حسن آقا کشکولی

عطا در سال ١٣١٠ در شیراز متولد شد. در دبستان به سازمان دانشجوئى حزب توده دل بست و در دبیرستان عضو فعال سازمان جوانان این حزب شد. در سال ١٣٣۶ براى تحصیل به اتریش رفت و در شهر لئوبن در رشته معدن¬شناسى نام¬نویسی کرد. با اوجگیرى مبارزات دانشجویان عطا نیز به صفوف کنفدراسیون پیوست و یکى از فعالین شهر لئوبن شد. زمانى که جنبش اعتراضی جوانان توده¬اى علیه رهبرى کمیته مرکزى این حزب شورش کرد، عطا نیز یکى از آنان بود و در پى¬ریزى جلسه تدارکاتى مونیخ (١٣۴٣) نقش مؤثرى داشت که به تشکیل سازمان انقلابى انجامید. عطا به اتفاق ایرج کشکولى در رابطه با جنبش عشایر جنوب در سال ١٣۴٣ از سوى سازمان انقلابى به ایران فرستاده شد و با شکست این جنبش دوباره به اروپا رفت. و بعد از یک دوره آمادگى به منطقه خلیج رفت و در آنجا میان کارگران ایرانى به کار سیاسى و سازمان¬دهى پرداخت. سرانجام در آستانه انقلاب به ایران رفت و در کنگره اول حزب رنجبران (١٣۵٨) به عضویت دفتر سیاسى حزب در آمد. با یورش جمهورى اسلامی به نیروهاى انقلابى عطا نیز مخفى شد و پس از مدتى عازم کردستان شد. در این راه نرسیده به مقر حزب رنجبران در بالاى کوه¬هاى کردستان که عطا عاشقش بود در اثر سکته قلبى جان باخت.

 

 

 

 

  

 

 

 

3

البرز جاوری شهنی

البرزجاوری (اکبر) در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای متوسط درشهرمسجد سلیمان متولد شد. درسالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۴ بعنوان سپاه دانش داوطلب خدمت در روستاهای محروم بندرعباس شد تا از نزدیک محرومیت توده های روستایی را دردروان (دروازه های تمدن شاه) مشاهده کند. مردمی که به دلیل محرومیت ازابتدایی ترین نعمات زندگی به خاطر بیماری ساده ای فرزندانشان را از دست می دادند. این تجارب تاثیری عمیق بر ذهن البرز نهاد.
البرزدرسال ۵۵ برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد. پس ازمدت کوتاهی جلب کنفدراسیون دانشجویان ایرانی  شد. او سریعا به یک فعال پرشور جنبش دانشجویی درمناطق{ تگزاس و هوستون } بدل شد. بواسطه آشنایی با کمونیسم ، فصل تازه ای درزندگی او آغاز شد. در ابتدای سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. با جمعی از پیشروترین روشنفکران انقلابی و کارگران مبارز خطه خوزستان تشکل {مارکسیست –لنینیستهای جنوب}معروفبه( رزمخونین) رابنیانگذاشت. تشکلی که درسال۱۳۵۸به {اتحادیه کمونیست های ایران } پیوست. البرزبه همراه دیگررفقایش فعالانه درمبارزات آندوران شرکت جست. درشب قیام ۲۲ بهمن نقش فعالی درتصرف ارگانهای دولتی درشهرمسجد سلیمان و مصادره سلاحها ایفا کرد.
. درتابستان ۱۳۶۰ به دلیل دستگیری محمد فرهادی،مسئولیت تشکیلات مسجدسلیمان را به عهده گرفت وبا جسارت به ترمیم ضربات وارد بر تشکیلات مسجد سلیمان پرداخت. البرز با جسارت یاری رسان رفقا درنقل وانتقال سلاح از جنوب به تهران برای آغاز مبارزه مسلحانه سربداران بود. پس از ضربه سراسری رژیم درتابستان ۶۱، رژیم اقدامات گسترده ای برای دستگیری این کمونیست انقلابی سازمان داد. خانه ای که البرز درشهراهوازدرآن مخفی بود، مورد شناسایی مزدوران رژیم قرار گرفت البرزبا هشیاری توانست ازدست پاسداران علیرغم تیری که دراثرتیراندازی پاسداران به پایش خورده بود بگریزد و از طریق نواحی روستایی خود را به اصفهان برساند.او مصممانه به دفاع از فعالیتهای “کمیته موقت رهبری” برای بازسازی تشکیلات اتحادیه برخاست و با استواری و استحکام ایدئولوژیک شانه به زیر بار مسئولیت های خطیرنهاد. درهمین رابطه او در زمستان ۱۳۶۱ به جنگلهای آمل اعزام شد. متاسفانه دردرگیری ۱۲ اسفند سال ۱۳۶۱، مورد اصابت گلوله پاسداران قرار گرفت وجان باخت.
۲

محمود تاج الدینی

محمود تاج الدینی در سال ۱۹۷۶ برای تحصیل به سوئد رفت و در آنجا به صفوف کنفدراسیون پیوست. پس از مدتی کوتاه به عنوان نماینده دانشجویان ایرانی در سوئد در هفدهمین کنگره کنفدراسیون در شهر هامبورگ شرکت کرد و در آستانه انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت. او که در جریان مبارزات دانشجویی به عضویت سازمان انقلابی درآمده بود، پس از مراجعه به ایران به عضویت حزب رنجبران درآمد.
او در جریان اعتصاب نفتگران آبادان در سال ۱۳۵۷ شرکت داشت و شعار “خلق به خون می­کشد سلسله پهلوی” را به میان کارگران برد. او با موتوری که داشت نشریه “رنجبر” را در سطح وسیعی در آبادان پخش می­ کرد.
با تجاوز نظامی عراق به ایران، محمود نیز به جبهه رفت و در نبردهایی که در خیابان و کوچه به کوچه جریان داشت شرکت جست. محمود تاج­ الدینی در جریان همین نبردها که اغلب از آغاز صبح تا نیمه­ های شب ادامه داشت، مورد اصابت گلوله های سربازان عراقی قرار گرفت و در سیزدهم آبان ۱۳۵۹ جان باخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

حمید پازوکی

حمید پازوکی در خانواده­ ای مذهبی زاده شد و وقتی برای ادامه تحصیل به ایتالیا آمد، کم کم با مبارزات دانشجویان ایرانی و کنفدراسیون آشنا شد و به آن سازمان پیوست. شرکت فعالانه در مبارزات کنفدراسیون، او را بیش از پیش با واقعیت­ های ایران آشنا کرد. رفته رفته باورهای مذهبی خود را از دست داد و به اندیشه­ های مارکسیستی روی آورد و سرانجام به سازمان انقلابی پیوست. او در برنامه ­های گوناگون کنفدراسیون شرکت می­ جست. از جمله این برنامه­ ها، راهپیمایی ۱۵۰ کیلومتری به رُم بود که از طرف کنفدراسیون به منظور دفاع از زندانیان سیاسی در ایران سازمان داده شده بود.
در آستانه انقلاب، پازوکی نیز همراه شمار دیگری از اعضای کنفدراسیون به ایران بازگشت. قبل از مراجعه به ایران به مرکز کنفدراسیون در کلن فرستاده شد و در آنجا به مدت شش ماه در کار نشر و سازماندهی نشریه “۱۶ آذر”؛ ارگان مرکزی کنفدراسیون، فعالیت کرد.
در ایران پازوکی مانند دیگر اعضای سازمان انقلابی به حزب رنجبران پیوست و در چاپخانه حزب مشغول به کار شد.
با آغاز یورش گسترده رژیم اسلامی به مخالفان و حمله به مراکز و چاپخانه حزب در تابستان و پائیز ۱۳۵۹ فعالیت­ های حزب ممنوع و شماری از اعضای حزب را دستگیر و روانه زندان ساختند. بر این اساس به پازوکی و رفقایی که دستگیر نشده بودند، پیشنهاد شد که به خارج از کشور بروند. اما او مخالف رفتن به خارج بود و در عین حال تأکید داشت که باید در ایران ماند و مبارزه را ادامه داد. در سال ۱۳۶۰ حمید توسط پاسداران دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شد.

 

 

 

 

0